پرواز کن به کشور آیینه های پاک شاید مرا ز برکه غم ها رها کنی
شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی دل را به نغم های وفا آشنا کنی
غربت،حضور ساکت امواج اشک هاست رفتی و مانده خاطره هایت برای من
یادش بخیر چشم تو و آسمان عشق با رفتنت شکست دل اشک های من
روزی که چشم های تو از مرز دل گذشت گم شد میان کلبه ی رویا بهار من
دل ها فدای چشم پر از هجرت تو شد پیوند های آبی تو یادگار من
گرچه گذشت سالی و دل ها زغم شکست در دل غم است تا تو بیایی ستاره ام
برگرد و عطر عاطفه را با خودت بیار در انتظار رویش عشقی دوباره ام
ای اولین حکایت بی انتهای عشق رفتی و بی تو نام نجابت غریب شد
بی تو به وسعت عطش سرخ لاله ها دل مرد و سرزمین شکفتن عجیب شد
پیش تو عشق هجی سبز بهار بود با رفتنت بلور غزل های من شکست
ای معنی طراوت باران عاطفه بی تو غمی غریب به شهر دلم نشست
در پاسخ سوال سراسر نیاز من گفتی که چشم های مرا جا گذاشتی
بعد از عبور ساده ی خود مهربان چه زود دل را میان حادثه تنها گذاشتی
این بود پاسخ تپش قلب عاشقم؟ این بود پاسخ غزل سرخ انتظار؟
کردی دریغ از دل من یک نگاه را این بود رسم مهر و وفای تو ای بهار؟
نورت چه شد ستاره من پرتوت کجاست؟ باور نمی کنم که تو از یاد برده ای
باور نمی کنم که پس از مدتی غروب دل را به شهر آبی دیگر سپرده ای
رفتی و بغض کرد بدون تو شهر چشم بی تو غروب می کند از دیده ام بهار
تا آن زمان که بگذری از کوچه ی دلم ما غرق حسرتیم و هیاهو و انتظار