جان لیلا


همان روزی که گشتم مستِ نازت جان لیلا

شدم مجنون به چشمانت چه راحت جان لیلا

شنیدم از تهِ دل چشم به راه بودی تو آن شب

تو می دانی که می میرم به راهَت جان لیلا

در آن شب که تمام چشم تو در پُشت در بود

تمام جان من سوخت در نگاهت جان لیلا

تو یک شب انتظارِ ما به چشمانت کشیدی

به جان و دل شدم چشم انتظارت جان لیلا

برایم نَهرِ آبی تو چو جُوی تشنه می جویم

تو را از چشمه ساران من نشانت جان لیلا

چو اشکم بر زمین ریزد دلی آشفته می گردد

همی با جان و دل سوزم حلالت جان لیلا

به یاد آور که می گفتم دلم گشته اسیر تو

اسیر و مست و حیرانم خُمارت جان لیلا

چو اَفتاب لب بامم دگر ما را نمی بینی

که عمری را تو بردی در اسارت جان لیلا

به وقت هر قُنوتم ذکر یارب بوده ای تو

خدا داند نماز من به گاهِ هراشارت جان لیلا


بیا دیوانگی را عاشقانه ناز کن


بیا دیوانگی را عاشقانه ناز کن

بیا زنجیر را از پای مجنون باز کن ليلا

بزن دل را به دریا تا که ماهی ها به رقص آیند

برقص و عشق خود را با جنون ابراز کن ليلا

برایت یک خراسان شعر را فریاد خواهم کرد

به تارم جان بده ، بی تابی ات را ساز کن ليلا

شکسته بالهایت را به روی آسمان وا کن

و در چشمان آبی خدا پرواز کن ليلا

غزل مبهوت می ماند ، نگاهت سحر موزون است

بیا ليلا ، بیا ، افسانه را آغاز کن ليلا

وقتی تو نیستی ...


وقتی تو نیستی غزلم گل نمی کند


اصلا سکوت کرده تغزل نمی کند


یک لحظه را بدون غزال نگاه تو


این طبع شاعرانه تحمل نمی کند