یارب تو

یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن
هر چند او از رفتنش چشمان مرا گریه نمود
لیک ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن
اگر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد
درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن
هر چند گشتم خوار از عشق او اندر جهان
یارب عزیزش دارتو پیش کسان خوارش مکن
گر چه ریزم اشک هر شب از هجران او
گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن
گر با فرشته زندگی دارد سر بازی ولی
یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن