می وساقی همه درجام نفس های توبود

توکه بودی خداغرق تماشای توبود

گل وبلبل همگی نغمه کنان،دست زنان

باغ دررقص وزمان زیرقدم های توبود

هرکجامی نگرم خاطره محشر عشق

نقشی اززلف سیاه ورخ زیبای توبود

لحظه بوسه برآن روی پری چـهره تو

همــه لذت دنیا فقط خواب تـو بود

دوش خوابم پراحساس وآغوشی سرد

صبح کوچه به تمنای قدم های توبود

تو که رفتی فقط جـام تهی مانده ومن

شـمع جان سوخت و پروانه دیوانه ومن

همه رفتندببین سازدلم بشکسته است

سوزدل مانده و کاشانه ویرانه و من

مدتهاست که نه خودت پیام میدی و نه جواب پیامهای منو میدی اشکالی نداره در عوض حداقل خدا در خواب با من یار است و الان برای سومین بار در این ماه است که خوابتو می بینم به همینم قانعم و خدایم را شکر میکنم !!!